تبليغاتX
ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ - خوشه های گندم

ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ

من خسته ترين واژه ملموس شبم ,کاش در اين وسعت تاریک يک نفر درد مرا مي فهميد

پيامبري بود که کتاب نداشت... معجزه اي هم! اسباب رسالت او تنها خوشه گندم بود که خدا به او داده بود ! خدا گفته بود : دشمنان اند که معجزه مي خواهند، معجزه اي که مبهوتشان کند. دوستان اما تنها با اشاره اي ايمان مي آورند و اين خوشه گندم براي اشاره کافي بود!

 پيامبر کوي به کوي و شهر به شهر رفت و گفت : اي مردم ! به اين خوشه گندم نگاه کنيد . قصه اين گندم قصه شماست که چيده مي شود و به آسياب مي رود تا ساييده شود و پس از آن خميري خواهد شد در دستان نانوا و مي رود تا داغي تنور را تجربه کند ، مي رود تا نان شود ، مائده مقدس سفره ها !

آي مردم ! شما نيز همان خوشه هاي گندميد که در مزرعه خدا باليده ايد . نترسيد از اين که چيده مي شويد ، خود را به آسيابان روزگار بسپاريد تا در آسياب دنيا شما را بسايد تا درشتي هايتان به نرمي بدل شود و سختي هايتان به آساني !

خداوند نانواي آدم هاست ! ... خميرتان را به او بدهيد تا در دستهايش ورزيده شويد ، خداوند بر روحتان چاشني درد و نمک رنج خواهد زد و شما را در دستان خود خواهد فشرد ... طاقت بياوريد ، طاقت بياوريد تا پرورده شويد ... و کيست که نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند ؟ اين سنت زندگي ست ! اما زيباتر آن است که با پاي خود به تنورش درآييد و بسوزيد ، نه از سر بيچارگي و اضطرار ، که از سر شوق و اختيار !

پيامبر گفت : صبوري کنيد تا نان شويد ؛ ناني که زيبنده سفره هاي ملکوت باشد .

صبوري کنيد تا نان شويد ؛ ناني که به مذاق خدا خوش آيد .

هزاران سال است که نان در سفره آدمي ست تا به يادش آورد قصه خوشه هاي گندم و آسياب و تنور را ...

قصه نان پختن ، نان قسمت کردن ، نان شدن را


+ نوشته شده در ساعت 22:27 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ |
0-z