تبليغاتX
ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ

ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ

من خسته ترين واژه ملموس شبم ,کاش در اين وسعت تاریک يک نفر درد مرا مي فهميد

خدايا! رحمت خود را با ابر ِ پر باران، و بهار ِ پر آب،

 و گياهانِ خوش منظر شاداب، بر ما نازل فرما؛

درشت قطره، بر ما فرو فرست، که مردگان را زنده،

 و آنچه از دستِ ما رفته به ما باز گرداند.

خدايا! ما را با باراني سيراب کن که زنده کننده، سيراب

سازنده، فراگير و به همه جا رونده، پاکيزه و با برکت، گوارا و پر نعمت،

گياهِ آن بسيار، شاخه هاي آن به بار نشسته

و برگ هايش تازه و آبدار باشد، تا با چنان باراني بنده ي ناتوان

 را توان بخشي، و شهرهاي مرده ات را زنده سازي...

+ نوشته شده در ساعت 18:40 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ |
0-z


در سراشیبی آن تپه زرد

که پر از برگ طلا بود و خدا

و نوازش میکرد بوی نارنجی سبز

شامه تیز مرا

قاصدک باز سر راهم ماند

فضله داغ کلاغ روی گیسویم ریخت

زیر پا له کردم تل خشکی از برگ

گو شم از من میخواست

همنفس با تو با گام بلند

زیر پا له شدن و خش خش برگ

و تفاضا میکرد

دلکم خنده پر مهر تو را

نفسم بوی تو را

گیسوانم خم بازوی تو را

 

+ نوشته شده در ساعت 20:41 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ |
0-z




خداوندا نگذار که از تو فقط نامت را بدانم .

و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم.

همواره در من جاری باش،

همانگونه که خون در رگهایم جاری است.

 خداوندا:

از تو میخواهم که هرگز در بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی .

از تو میخواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی، تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت میباشم.

 

+ نوشته شده در ساعت 19:46 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ |
0-z