بخواب ای دختر آرام مهتاب ببین گل های میخک خسته هستند تمام اشک هایم تا بخوابی میان مخمل چشمم شکستند بخواب ای پونه باغ شکفتن گل اندوه امشب زرد زردست هوا رازرد کرده عطر پاییز فضای پاک ایوان سرد سردست بخواب ای غنچه ای بی تاب احساس فضای شهر شب بوها طلایی ست بهار سبز عاشق ها خزانست خزان بیقراران بی وفایی ست بخواب ای مرغ نا آرام دریا گل آرامشم تنهای تنهاست اگر امشب زبی تابی نخوابی دلم تا صبح درچنگال غم هاست... 
+
نوشته شده در ساعت 23:24 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ
|
خدایا ، مهیمنا ، یا روح القدس ، من انسانم ، به آن گونه ای که تو آفریدی. با همان نقص ها و کمبود ها من انسانم. نمیتوانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم. گاهی فریب می خورم ، گاهی فریب می دهم. گاهی به جبر زمان رنگ عوض میکنم. گاهی ناشکر می شوم. گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد. گاهی از تو دور می شوم و اهریمن گونه رفتار میکنم. گاهی دروغ می گویم. ریا می کنم. گاهی... اما همیشه ، همیشه ، همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم. چون آغوش تو همیشه باز است. آغوشی امن تر از هر آنچه که به ذهنم می رسد. تو ستار العیوبی ، تو رحیمی ، تو غفوری و تو رحمانی! خداوندا ، به سوی تو می آیم. روحم را آماده ی پذیرش صدای روحانی تو میکنم. تو را می پرستم و می دانم که همیشه با منی. حتی وقتی در مغاک تاریک روحم اسیر شیطان و شیطان صفتان شده ام! بار خدایا ، نمیدانم کیستی و کجایی؟ بی خردان بسیاری در آسمان ها به دنبال تو می گردند و ابلهان زیادی در زمین تو را جستجو می کنند ، در حالی که تو در قلب انسان ها جای داری. خداوندا تو را به همه ی عزیزانت قسم ، از آدم تا محمد ، از ابراهیم تا نوح و ... خداوندا تو را به علی (ع) سوگند ، خودت نگاهدار روح من باش و مگذار که بیش از این سیاه کار شوم .
+
نوشته شده در ساعت 22:23 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ
|