تبليغاتX
ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ

ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ

من خسته ترين واژه ملموس شبم ,کاش در اين وسعت تاریک يک نفر درد مرا مي فهميد

+ نوشته شده در ساعت 12:32 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ |
0-z


خوابی دیدم  خواب دیدم که در ساحل با خدا قدم می زنم.

برپهنه اسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد .

درهر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم یکی متعلق به خودم و دیگری متعلق به خدا.

وقتی اخرین صحنه ها مقابل چشمانم برق زد. به جای پاها ی روی شن . 

 نگاه کردم متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام .

فقط یک جفت روی شن بوده است.

همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است.

این برایم واقعا ناراحت کننده بود ودرباره اش از خدا سئوال کردم:خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود.

ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام فقط یک جفت جای پا وجود داشت.

نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی.

خدا پاسخ داد بنده بسیار عزیزم من در کنارت هستم وهرگز تنهایت نخواهم گذاشت.

اگر در آزمون ها ورنج هافقط یک جای پا دیدی زمانی بود که تورا در اغوشم حمل میکردم.

+ نوشته شده در ساعت 21:48 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ |
0-z


ماه ،

ای ماه ِ قشنگ ،

از آن دور...

چه خبر؟

تو از آنجا ، به کجا مینگری؟

و چه میبینی از آن روزنهء کوچک و دور ؟

سبزی ِ روشن خاک ؟

آبی ِ اقیانوس؟

تو خبر داری از این کشمکش ِ روز به روز ؟

سنگ سرد و سنگین ،

تو چه میدانی

این دایرهء آبی و سبز ،

چه سکوتی دارد ... از آن دور.

و چه سرمای بدی...

و چه بوی علفی...

خود خالق هم در کار خودش وامانده ،

روی این گرداگرد.

قرنها میگذرد ،

 باز ، همه ،

دشمن دیرین همیم...

تو از آن سردی یکدست و سیاه ،

ومعـلـّـق ...

و از آن بی وزنی ...

به کجا مینگری ؟

رنگ وارنگی ِ این دایره میخ ات کرده ؟

.

+ نوشته شده در ساعت 22:9 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ |
0-z